مدرنیته برای زندگی امروز

نوشتار زیر تلاشی برای بررسی روند مدرنیته از دیدی متفاوت است. امیروارم مفید فایده برای شما نیز باشد. انشااله یکی از چالشهای مهم در زمینه معماری، نبود تعریف یک سبک جامع مدرن است به گونه‌ای که در بر دارنده هویت و فرهنگ اصیل ایرانی باشد. ما عادت کرده‌ایم که به گذشته پرافتخار خود ببالیم و کمتر تلاشی برای تغییر وضعیت کسالت‌آور موجود انجام می دهیم. در کنار این موضوع همه بر معماری ساختمان‌ها و شهرها نقد می نویسند و روند پیشرفت شهرهایمان را دارای مشکلات بسیار می دانند. آیا وجود این مشکلات فقط به دلیل جهان سومی بودن ماست یا دانشگاهها و مدارس معماری ما نیز نقش دارند. ما تعداد زیادی واحد مبانی نظری معماری سنتی در مقطع کارشناسی معماری داریم و در کنار آن پژوهش جامعی بر روی مدرنیسم غرب انجام ندادیم، کاری را که کشورهایی مانند ژاپن و چین آن را انجام دادند و میتوان گفت آنها مدرنیسم شرقی مناسبی را برای خودشان تعریف کردند. در کنار این مسائل یکی از مباحث مهم در مدارس و دانشگاههای معماری که در سطح حرفه‌ای نیز ادامه دارد اختلاف بین معماران مدرن و سنتی است. نکته جالب این است که از طرفی بسیاری از معماران سنتی با فلسفه معماری سنتی برای زندگی دیروز آشنا نیستند و حتی اصول اولیه معماری مدرن را درک نکرده‌اند و نا‌به‌جا آن را رد می کنند و از طرف دیگر پذیرش شتابزده مدرنیته و بی‌اطلاعی از ریشه ها و روشهای آن و طرد مطلق شیوه‌های سنتی از طرف معماران جوانی که خود را مدرن می نامند وجود دارد. معمارانی که در سیستم آموزشی و دانشگاههای فعلی کشور تربیت یافته‌اند. این معمار مدرن ما در دانشگاه یاد گرفته است که از مصالح بین‌المللی استفاده کند و به احتمال زیاد نیز مطالعه کمی در زمینه مبانی معماری دارد سعی می‌کند که کارهایش آمیزه‌ای باشد از تاثیر آخرین قهرمانانش که کار آنها را در ژورنال‌ها و مجلات دیده است. در بازار کار نیز کارها باید به تایید مهندسان شهرداری برسد که هزار و یک تغییری که حتی می تواند شخصی باشد آنها در طرح می دهند. بله، به نظر من همه این مسائل عواملی هستند که ایجاد بحرانی را می‌کنند که گریبانگیر خانه‌ها، ساختمان‌ها، محله‌ها و در مقیاس بزرگتر شهرهای ماست. این عوامل مرا بر آن داشت که تلاشی در جهت شناخت و فهم معماری معاصر و اصول فکری آن داشته باشم که نوشته حاضر خلاصه‌ای از این مباحث است که طی آن ابتدا افکار و دیدگاههای معماران سنتی در مقابل معماران مدرن تا حدودی بررسی شده است که به تبع آن روند مدرنیته و پست مدرنیته و گرایش‌ها و مبانی فکری آنها آورده شده است. البته باید به اصول فلسفی به صورت کامل و بازتری پرداخته شود که مجال آن در این بحث نبود و امیدوارم بتوان زمانی به آن نیز پرداخت. اختلاف بین معماری مدرن (به معنای معماری نو) و سنتی از گذشته و جود داشته است، مانند بحث‌هایی که سالها قبل بین آلبرتی و برونلسکی شده است و اصولا وجود این اختلافات و بحث‌ها باعث به بوجود آمدن سبک‌های جدید شده است. معماران سنتی بر تقلید بی‌مهابا از معماری گذشته پافشاری می کنند و تفاوت زیادی بین فلسفه و اصول زندگی گذشته و حال قائل نیستند. آنها از معنا در معماری دم می زنند و عقیده دارند که معماری مانند شعر یا نوشته ادبی باید دارای معنا باشد. فیلیپ جانسون در جواب آنها می گوید: "چه معنایی؟ معماری هیچ معنایی ندارد، معماری در واقع ایجاد انواع فضاست. در ساختن ساختمانی صرفا کارکردی یا عجیب خطری وجود ندارد، بلکه باید به خطرهای واقعی دست زد، همانطور که معماران بزرگ گذشته مانند برونلسکی، میکل آنژ، شینکل، رایت، کوربو، میس وندرروهه و امروزه نیز مانند ایسوزاکی، آندو و هنرمندانی مانند گهری، هیمل بلاو، کولهاس یا حدید خطر را پذیرا شدند." بله، در واقع هدف معماری ایجاد فضایی منظم و منضبط است که در عین حال رویدادهای خود به خودی و پیش بینی ناشدنی را پاسخگو باشد. هیچ سیستم فضایی وجود ندارد که همه این اهداف را برای همیشه تامین کند، بنابراین هر سیستم فضایی سر انجام منسوخ می شود و آغاز به تحت فشار قرار دادن توالی رویدادهای خود انگیخته معاصر میکند. از اینجاست که می بایست سیستم‌های جدید انتظام فضایی بوجود آیند. معماران سنتی بر مطالعه بر روی ارزشهای ذاتی در معماری سنتی تاکید میکنند، آیزنمن میگوید :"دیگر صرفا مطالعه ارزشهای ذاتی در سنتهای جهانی که معماری امروز را در برابر واقعیت امروزین در موقعیت شکست قرار داده است نمی تواند در بلند مدت قانع کننده باشد، همه ما به سنتها و یادواره‌ها نیازمندیم لیکن سرشت آن یادواره‌ها با توجه به اصول فکری که چیره بر زندگی امروزمان هستند تغییر می کند." یادآوری می کنم فروید نیز معتقد بود که با روند زمان مردم تغییر می کنند و از نظر روانی تکامل می یابند. در واقع ما باید برای مردم معماری کنیم و نظر آنها ملاک باشد، وگرنه ما برای خود معماری کرده ایم. اصول فلسفی و جهان‌شناختی در دوره ما قبل مدرن به عنوان عوامل بسیار تاثیر گذار در هنر و معماری، تحت تاثیر مکتب‌های فکری یونان و روم باستان و اشخاصی مانند ارسطو و سقراط بود که بعدها این مبانی فکری توسط فیلسوفان جدید به چالش کشیده شدند. فرمالیسم زیبایی‌شناسی در غرب از نظریه بی‌طرفانه کانت دوباره زاده شد. هر چند بعدها نیچه آن را در فرم مدرن خود شکلی دوباره داد. نیچه هم دیدگاه "زیبایی امر مطلقی است" کانت را تایید می کرد و هم بینش بی‌غرض او "کیست که با بینشی بیطرفانه نگاهی بر زیبایی کند؟" را رد می کند. نیچه که او را نخستین فیلسوف مدرنیست می‌دانند فرمالیسم زیبایی‌شناسی از دیدگاه هنرمند را دوباره نوشت: "برای هنرمند صورت نیز همان محتواست". البته باید متذکر شد که نیچه نیز منکر آن نیست که اساسا در یک کار مدرنیستی، فرم می تواند مفهوم ایدیولوژیکی، نظری، سیاسی یا اجتماعی را انتقال دهد. جهان بعد از انقلاب صنعتی با یک سری تغییرات سریع همراه بود. با پیشرفت علم پزشکی جمعیت جهان رو به افزایش بود و با روند صنعتی شدن روند شهری شدن جمعیت نیز سرعت گرفت و معماری سنتی که دیگر نمی توانست جوابگوی تولید انبوه، بازار سکونت شهری، نیازهای طبقه کارگر صنعتی و سایر مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی باشد رو به تحول نهاد. معماران مدرن همگام با فلاسفه و دیگر هنرمندان سعی در تعریفی جدید از معماری منطبق بر زندگی و شرایط جدید زندگی جدید شهری کردند. معماری پیش از مدرن فضایی طبقه‌بندی شده با سلسله مراتب داشت. سختی آن فضا به گونه‌ای فزاینده برای مدرنیست‌ها تحمل ناپذیر شد، در عوض مدرنیست‌ها به دنبل فضاهای پیوسته و همگنی بودند که با دیواهای شیشه ای و پلان آزاد معرفی گردید. معماری مدرن نمای یکسره و یکنواخت رنسانس و باروک را رد می کند. نمایی که در آن آشپزخانه، اتاق یا راهرو به طور یکسان در نما ظاهر می شدند. اما در مدرنیسم به مدد تکنولوژی میسر شد که شخصیت هر بخش بنا را مشخص و معلوم کرد و در پیکر آن نشان داد. از این رو معماری اصیل مدرن معماری است که هر قسمت نمودار شخصیت و هویت خویش باشد. معمار دهه‌های پایانی سده نوزدهم ترجیح داد که به تدریج از طرح‌های عاطفی و رمانتیک به جا مانده از گذشته تاریخی دست بکشد و به بیان صادقانه هدف ساختمان برای مردم و اجتماع زمانه خویش روی آورد. چارلز جنکز از بزرگترین منتقدان مدرنیسم می گوید که: روند مدرنیسم خود محصول فشار درونی برای بیرون آمدن از معماری حاصل تفکر سنتی است و بیشترین تلاش را در جهت ارتقای معماری و رشد انسانی در حیطه بنا سازی نسبت به گذشتگانش داشته است. آغاز مدرنیسم با رئالیسم یا همان مکتب شیکاگو (در حدود سال 1880) همراه بود که به سبک جهانی و بعد باهاوس و بعد به سبکی که ما آن را به عنوان سبک مدرن می شناسیم ختم می شود که یک روند پنجاه ساله را در بر می گیرد. در آغاز قرن بیستم در اروپا کسانی مانند هوفمن و موسر انتزاع خط‌های ممتد را تجربه کردند و از طرفی دیگر آدولف لوس، حذف آرایه های ساختمانی همراه با تحول فرهنگی را ارائه کرد و بعد میس وندروهه استفاده از فلز و شیشه و برج‌های شیشه ای را رواج داد. درون مدرنیسم همان‌قدر روح تولید سرمایه‌دارانه نهان بود که ارزشهای تازه با رابطه دیالکتیکی. ارزشهایی مانند نور، عدالت، بهداشت، پیوند اجتماعی و جز آن. همان ارزشهایی که لکوبورزیه انسانگرا-جامعه‌گرا را وا داشت تا هیولاهای تجاری و بانکی را در منهتن طراحی کند و سلسله‌ها و ردیف‌های سکونتی کارگران یا برج‌های زیستگاهی را ارائه دهد. وی به لزوم ایجاد تغییرات عمده در زبان معماری معتقد بود. سر جان سامرسون درباره لکوبورزیه می گوید: "زبان معماری لکوبورزیه عرف را واژگون کرده است. در معماری کلاسیک ستون‌ها بالای سکو قرار می گیرند اما در معماری لکوبورزیه این سکو است که بالای ستون‌ها قرار می گیرد، در طرح شهرهای قرن نوزدهم پارک عظیمی درون شهر قرار می گیرد اما در شهر طراحی لکوبورزیه این شهر است که درون پارک عظیمی قرار می گیرد ( البته نمی توان این را به انحراف متهم کرد). روند پیشرفت مدرنیسم با دوره جنگ جهانی اول و دوم و تبعات فرهنگی و اقتصادی آن همراه بود. منتقدان آن معتقدند که بازسازی پس از جنگ در اروپا و توسعه روند ساختمان سازی در امریکا در دهه پنجاه در حال از میدان به در کردن مدرنیسم بودند. نازی‌ها نیز که از مخالفان جدی مدرنیسم و طرفدار سنت‌گرائی و باززنده‌سازی سنتی بودند تاثیرات خود را در اروپا گذاشتند. به هر حال مدرنیسم نیز یک سری مشکلات و نارسایی‌هایی داشت. عدم توجه به بومی‌گرایی و منطقه‌گرایی در معماران مدرنیسم، باعث کاستی‌هایی بود. به عنوان مثال لکوبورزیه در طراحی شهر چندیگار هند به دلیل لحاظ نکردن این موضوعات در طراحی، باعث تغییر کاربری دادن پلان خانه‌ها به حالت بومی توسط مردم ساکن در آنها شد. مدرنیسم بیش از حد تکنومدار بود و آرایه‌های تزیینی را بی‌چون‌و‌چرا حذف می نمود. معماری مدرن به انهدام و تخریب گسترده محله‌های قدیمی برای ایجاد بناهای جدید، اتوبان، مترو و ... دست زد و این باعث از تغییر غیر عادی هویت محله‌های قدیمی می شد. همه اینها همراه با تغییرات بعد از جنگ و تغییرات هنرهای دیگر، منجر به تغییراتی در زبان معماری شد. این زبان جدید معماری پست مدرن نام گرفت. جالب اینکه گرایشات به پست مدرن در کارهای نخبگان بزرگ مدرنیسم مانند لکوبورزیه دیده می شود. نوع کمرنگ این گرایشات در کارهای "Weekend house at Malthese St.Cloud" (1938) و در کار "Maison Jaoul at Neuilly" (1958) عملا به صورت زمینه‌گرایی و بومی‌گرایی دیده می شود. آغازگر جنبش پست مدرن رابرت ونتوری بود. وی که از شاگردان لوئی کان بود سبک بین‌المللی را کاملا مردود می دانست و به جای آن معتقد به زمینه‌گرایی بود، یعنی هر بنایی باید بر اساس زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی، تاریخی، کالبدی و شرایط خاص سایت، طراحی و اجرا گردد. وی بینش تکنومدار را رد کرد و به جای آن خواهان توجه به خصوصیات انسانی و یک معماری انسان مدار گردید. ونتوری سعی کرد تا مجددا ارتباط معماری و ساختمان‌ها با هویت انسانی را برقرار کند. چارلز جنکز تاریخ نگار و منتقد معماری سر انجام تاریخ مرگ معماری مدرن را 15 ژانویه 1972 ساعت 3:23 بعدازظهر اعلام کرد. زمانی که مجموعه آپارتمان‌های پروت ایگو در شهر سنت لوئیس توسط دینامیت منهدم شد. بر خلاف برخی دیدگاهها، پست مدرنیسم ادامه مدرنیسم است و فراتر از آن رفتن از دیدگاه نقادانه است. این معماری به عملکرد توجه می کند و کلی‌گو است و گستردگی جامع و کامل دارد. هنرمند در آن به مثابه پیامبر و شفادهنده و معمار به عنوان ناجی و دکتر است. پست مدرنیسم در تضاد با مدرنیسم پیچدگی و تضاد در برابر ساده‌گرایی، ابهام و کشش فضایی در برابر صراحت، "هم و هم" به جای "یا و یا"، استفاده از عناصر دوکارکردی به جای یک‌کارکردی، عناصر چندگانه به جای یک عنصر خاص، نیروی حیات‌بخش مغشوش به حد وضوح و آشکارا بودن را عنوان می کند. بنای پست مدرن خود را در دو سطح مطرح می کند: یکی برای معماران و علاقه‌مندان به مفاهیم خاص معماری و هنرمندان، و دیگری برای برای عموم مردم و ساکنان بومی که به سایر جنبه‌ها مانند آسایش، سنت، طریقه زندگی و ... توجه می کنند. در دیدگاه پست مدرن مردم جایگاه اصلی خود را دارند و فرهنگ‌ها و سمبل‌های آنان مورد توجه پست مدرن است. همان طور که ونتوری می گوید نمادها آنهایی نیستند که ما به عنوان قشر روشنفکر به جامعه و مردم دیکته کنیم بلکه آنهایی هستند که خود مردم طرح کرده‌اند و قابل فهم برای خود آنهاست. داگلاس هاسکل سردبیر مجله The Architectural Forum می گوید: "باید مابین کارهای جدید و سلیقه عمومی نزدیکی برقرار شود. در پست مدرن استفاده از نمادها باعث شده تا مردم با راحتی بیشتری با ساختمان‌ها رابطه بر قرار کنند." یکی از گرایش‌های مطرح پست مدرن سبک High-Tech است که تحت تاثیر طرح دو معمار جوان به نام‌های رنزو پیانو و ریچارد راجرز برای مرکز ژرژ پمپیدو در پاریس در سال 1971 در اروپا معروف گردید. معماران های-تک مانند فوتوریسم‌ها معتقدند که هر نسلی در هر عصری باید ساختمان‌هایی که مشخصه آن عصر است را بسازد و در عصر حاضر باید نشان دهنده تکنولوژی امروز باشد. به این سبک انتقادات فراوانی به خصوص از طرف ولیعهد انگلستان وارد گردید که معتقد بود تکنولوژی های-تک در مقابل طبیعت ایستاده است. به همین جهت در ساختمان های جدید معماران های-تک سعی شده است این معماری به موازات طبیعت برای بهره برداری هر چه بیشتر از امکانات محیطی و تامین آسایش انسان پیش رود و با استفاده از تکنولوژی حداکثر بهره‌برداری از عوامل طبیعی چون آفتاب، باد و گیاهان انجام شود. به همین جهت این معماری جدید اکو-تک نامیده شد. در حال حاضر از نامداران این سبک می توان از سر نورمن فاستر نام برد که پروژه‌های او هم اکنون در امریکا، انگلستان، امارات، چین و دیگر کشورها در حال اجرا می باشند. یکی از مهمترین گرایش‌های پست مدرنیسم، مبحث Diconstruction به معنی واسازی می باشد. مکتب فکری دیکانستراکشن توسط ژاک درایدا، فیلسوف فرانسوی الجزایری‌الاصل در فلسفه پایه‌گذاری شد. اما دامنه این عرصه از فلسفه نیز فراتر می رود و شامل بیشتر رشته‌های اندیشمندی یا به تعبیری دیگر آنچه علوم انسانی خوانده شده است نیز می گردد. امروزه معماران بزرگی مانند زاها حدید، گهری و دانیل لیبسکیند بر اساس مکتب دیکانستراکشن در سبک‌هایی مانند پرش کیهانی بناهای بدیعی را خلق می کنند.
فهرست منابع و مؤاخذ کتابها:
 _ نومدرن ها کجایند؟/ نوشته و ترجمه از محمد رضا جودت و همکاران/ تهران: گنج هنر، 1384 _ تو معماری را ترسیم می کنی ولی من آن را می سازم/ نوشته و ترجمه از محمد رضا جودت و همکاران/ تهران: گنج هنر، 1384 _ از رومانتیک تا کیهانی/ میثم آهنگر/ همدان: انتشارات فن آوران، 1384 مقالات: _ کجا ایستاده ایم؟/ پیتر بلادل جونز (Peter Bludell Jones) _ دفاع فرامدرن: نامه سر گشاده ای به چارلز جنکز/ کانراد جیمسن (Conrad Jameson) _ پست مدرنیسم و دورتر/ هاجیمی یاتسوکا